سيد محمد باقر برقعى
512
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
و تركيببند و قطعه است چرا كه در اين ميدان ابرمردانى چون فردوسى و سعدى و حافظ و سنائى و فخر الدّين عراقى و خيام و عطّار و نظامى و فروغى بسطامى و ملكالشعراى بهار و ستارگانى چون پروين اعتصامى درخشيدهاند امّا آنان كه نظم خاص شعر نو را دريافته و از بىتوجّهى به شعر نو پناهنده نشده باشند گاه قلههاى ارجمندى آفريدهاند كه مىتوان از آن ميان به نيما ، مهدى اخوان ثالث ، سهراب سپهرى ، احمد شاملو ، نادرپور و استاد دكتر شفيعى كدكنى اشاره كرد . » كسرى تاكنون بيش از چهل اثر و مجموعه شعر از خود بجا گذاشته كه تمامى به زيور طبع آراسته گرديده بدين شرح : گلافشانى ، دلشكسته ، كاروان آرزو ، سير زندگى ، آئينه دل ، خاطرات تلخ و شيرين ، اشكهاى شادى و غم ، گوهرهاى انديشه ، رؤياى هستى ، عشق و مستى ، شرارههاى عشق و اميد ، ميهن در آئينه عرفان ، ايران در پناه قرآن ، ترانههاى وصل و هجران ، اشكها و لبخندها ، تضمين ، غزليات حافظ ، على آئينهء حقنما ، در پرتو اخلاق ، همنوائى با سرودههاى عاشقانه ، شهرستانهاى ايران در شعر كسرى ، عشق و نيايش ، رمز و راز عشق ، تجليل از مقام زن ، گلبانگ عشق و . . . اختيار دوست تضمين غزل حافظ آمد بهار دلكش و آمد بهار دوست * با ما نهاد وعدهء وصل قرار دوست دل را شكفت نرگس مست و خمار دوست * « آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست آورد حرز جان ز خط مشكبار دوست » * آورد مژدههاى خوش از وضع و حال يار پايان شام هجر و صباح وصال يار * جز روى ماه او ز كمال و خصال يار « خوش مىدهد نشان جلال و جمال يار » * خوش مىكند حكايت عزّ و وقار دوست » روزى اگر ز كوچهء ميخانه بگذرم * بر جام بادهاى دل آواره بسپرم جاى غمى كه مىخورم از شوق مىخورم * « دل دادمش به مژده و خجلت همىبرم